وايتکس

- بشین<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نشست. حالش داشت بهم میخورد. از اون مانتوی صورتی. از اون شلوار آبی و کفش قرمز که براش نفرت آور شده بود. طاقت نیاورد. زود رفت سر اصل مطلب:

- خب؟ مگه ما حرفامون رو باهم نزدیم؟ مگه من نگفتم مریضم؟ روانی ام؟ نگفتم دوست ندارم کسی دوستم داشته باشه؟ مگه نگفتم از این عشقول بازیهای بچگانه حالم بهم میخوره؟ گفتم یا نگفتم؟

- من که چیزی نگفتم. فقط خواستم ببینمت. یعنی از همه اونهایی که مرتب براشون لبخند مزنی و خوش و بش میکنی کمترم؟

- حالا که دیدی؟ امری باشه؟

- الاغ تو چرا نمیفهمی؟ مگه من چی میخوام ازت؟ اشکالی داره دل من الکی هم که شده خوش باشه؟ عشاق محترمت هم خبردار نمیشن. خیالت جمع!

- برو بابا دلت خوشه

- اگه من بگم یه خواهش کوچولو دارم. اگه بگم حاضرم همه عمرم رو هم براش بدم. خیال کن  قراره بمیرم و همین یه آرزو رو دارم. باور کن تنها چیزی که میخوام همینه. میدونی که زیاد نیست. اصلا برات مهم هم نیست. از تو که چیزی کم نمیشه.

...

خام شد

....

- منو همینجا پیاده کن

- میرسونمت

- نمیخوام. دوست دارم یه کمی قدم بزنم

...

جلوی مغازه واستاد. احساس نفرت شدیدی از خودش تمام وجودشو گرفته بود. سعی کرد خودش رو با آگهی های جورواجور مغازه سرگرم کنه..."رژ دائمی رسید. 24 ساعته. بدون پاک شوندگی"

چشاش گرد شد. تو شیشه دودی مغازه لکه رنگی روی صورتش سیاه دیده میشد. رقی هم نمیکرد. شاید هم واقعا سیاه بود. دستشو کشید روش. پاک نمیشد.

لعنتی!

...

- سلام

- سلام

-  ببخشید وایتکس دارید؟

* * * * *

تب برره ما را هم جوگیر کرد. جوک این هفته را بشنوید هرچند که این چندروزه بشدت تکراری اش کرد:

یه روز یه آقایی یه صدتومنی میندازه تو صندوق صدقات. بیست متر بالاتر با یه ماشین تصادف میکنه و میمیره!  اون دنیا میره پیش خدا که شکایت کنه. میگه خدایا من که صد تومن صدقه دادم، واسه چی باز این بلا سرم اومد؟ یهو وحی الهی میرسه که: ههههههه! اون صد تومنیت گوشه نداشته بید جییییییگر!

 

                                                                                   رضا

 

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسیه

وبلاگتون قشنگه. نوشته بودید در مورد ریزش مو براتون بنویسم. می تونید بیان تو وبلاگم . نوشتم . ببخشید اگه دیر شد. اگه مطلب دیگه ای خواستید حتما بنویسید موفق باشید.

***

چه دختر دهاتی باکلاسی! نه به شنبه يکشنبه لباساش نه به اينکه می خوام يه کمی قدم بزنم! در ضمن جوک هر چقدر کوتاهتر بامزه تر.

shadi

اولا سلام . دوما من هزززززززززززززززززار تابرداشت داشتم .سوما نه . ديگه به اون شهر و حال و هواش بر نمی گزدم...فقط يه کم وقتش نيست . همين.

الهام

خيلی حاشيه رفتی؟؟؟موضوع اصلی چيه؟؟؟؟!

مرضي

جک که تکراری بود... اين متنه هم... نمی دونم... به نظر می اومد يه کم واقعی باشه،‌ نه؟

باربی

اين جوکه رو هم با اينکه شنيده بودم خيلی خوشم مياد هر بار می خندم :)

باربی

انگار دختره ماشين داشته من همش فکر ميکردم پسره دختره رو پياده کرده تا قدم بزنه بقيه هم انگار همينطور فکر کردن ... باز رفتی توی رويا که دختره با ماشين بياد پسره رو سوار کنه ؟ بابا اينا خيالاته بيا بيرون از خواب غفلت برو سراغ پيش خريد يه ماشين!!! ببين چند بار گفتم !!!

نازی

سلام ...خب مگه چی ميشد که پسره يه ذره نرم تر بود ..آخه اين همه غرور برای چی ؟؟؟؟ در ضمن من آپم

farzaneh

سلام جک رو شنيده بودم اما منظور داستانت رو نفهميدم