دردنامه بهروز

آقایان و خانمهای محترم!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

متاسفانه اکثر شما اسیر تبلیغات مسموم شدید و در یک اشتباه ملی در تشخیص خود اشتباه فرموده‌اید. البته شما حق دارید که بهروزهای که در عمرتان می‌بینید چاق و یا هرجور دیگری باشند؛ ولی باور بفرمایید سروکله زدن با دروس شیرین رشته ریاضی و اتصال به منبع پرفیض سلف و بوفه دانشگاه جهت رفع حداقلی نیازهای بدن تصور هرگونه چربی را بر روی استخوانها محال می‌سازد. از آن گذشته اصولا مهندس‌ها از وقتی که مهندس می‌شوند یعنی از فردای روز اعلام نتایج کنکور- تنها در دو بازه‌ی زمانی لاغرند: یکی در دوره سربازی و دیگری در دوره‌ای که به دنبال کار می‌گردند. وگرنه کارهای طاقت‌فرسایی همچون اردوهای تفریحی متوالی، افه‌های روشنفکرانه و سیاسی، بحث‌های علمی(!) با همکلاسی‌ها، پاس کردن ریاضی 1و2 و معادلات دیفرانسیل و باقلوایی به نام محاسبات عددی در طول 4سال دانشجویی و بعد از آن نظارت بر کارگران محترم افغانی و غیرافغانی جهت ساختن شاهکارهای سازه‌های بشری نمی‌تواند مانعی در راه افزایش کمان شکم مبارک باشند.

این که رضا بیشتر می‌نویسد و من کم نیز یک دلیل ساده دارد: رضا در منزل کامپیوتر و اینترنت رایگان دارد و من هیچ کدامش را ندارم. تازه شما توقع دارید که یک مهندس رشتی با حقوق ماهیانه فلان قدر و خانه و ماشین و راننده و مجرد که اهل نوشتن هم باشد، راهی ساده‌تر و فراخور حال‌تر از وبلاگ نوشتن انتخاب کند؟!

ضمن اینکه اینجانب اولا اساسا کم می‌نویسم، ثانیا چند جای دیگر هم می‌نویسم، ثالثا اصولا کم سعادتیم! درمورد لباسهای خیلی زیر در عکس خوشبختانه من و رضا تفاهم کامل داریم و تفاوت رنگها نکته انحرافی بوده است. درمورد بینی رضا و دماغ بنده درست است که رضا رشتی است اما بجز (راحت طلبی) حتی رشتی را هم درست نمی‌تواند صحبت کند و درمقابل، اقوام و نژادهای مختلفی که از جانب پدری و مادری دست‌اندرکار مونتاژ اینجانب بوده‌اند دماغی فراچنگ جراحان پلاستیک به ارث گذاشته‌اند. درمورد ارتباط مکشوفه روان شناسی بالینی و سونوگرافی هم اظهار نظر نمی‌‌کنم و کار را به متخصان امر می‌سپارم.خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

                                                                                                                 بهروز

پس‌گفتار: نه دماغ رضا آنقدرها بینی است و نه طفلکی آنقدر چاق!

 

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باربی

رضا ؛ خيلی بامزه ای ....(خنده)

هلیا

من توهينی کردم؟؟؟ اگه کردم شرمنده آقا بهروز. راستی آقا رضا من گرفتم شما چاقه ای .

باربی

ببر و پلنگ و ميمون ؛ آقا بهروز خيلی ممنون .... :)

باربی

شما ارغوانی رو بی خيال شو .... بقيه نشونی ها رو ببين ... ولش کن اصلا فکر کن شالم ارغوانی نيست!

الهام

سلام .مرسی که دوباره سرزدی . من این روزها به اندازه ای درگیر هستم که نمیتونم به دوستای خوبم سر بزنم. مرسی که لطف کردی و یشم اومدی. نوشی زنیه که با داشتن دو تا بچه کوچک ۶ و ۳.۵ ساله مجبوره که از شوهرش طلاق بگیره. شوهرش هم گویا برای اذیت کردنش طلاقش نمیده. حالا هم بچه ها رو دزدیده و برده که نوشی رو اذیت کنه. شرح کامل جریان رو میتونی از تو وبلاگش بخونی www.nooshi.ir و يا یا وبلاگ سرزمین آفتاب ,www.mithras.org البته خیلی از وبلاگها دربارش دارند مینویسند.

farzaneh

واسه دلداری اقا جان کم نوشتن مهم نيست کيفيت مهمه واما من دنبال منابع ارشد مهندسی الکترونيکم از کجا می تونم پيدا کنم

الهه

سلام ازت ممنونم که اومدی خیلی خوشحالم کردی خیلی با حال می نویسی...شاد باشی سه شنبه منتظرت هستم اگه امکانش بود آپ میکنی خبرم کن

bahar

خوب پسر خوب رضا و بهروز خسته نباشید . ولی رضا می دونی چرا نیومد واسم کامنت بذاره ؟ چون وجود فیزیکی نداره !! آسمونیه

سهيل قاسمي

دكتر اگه تونست اون قسمتي از دماغ رو كه رضا هميشه مي گه : اگه بياي پايين مي‌خورم ات ورداره، چه فكري به حال ِ رنگ ِ قرمز ِ دماغ مي‌كنه؟ و موهاي سيم ظرف‌شويي‌ش و پس ِ كله‌ي صاف اش. و اون لهجه‌ي ... (اندام‌وار) و منظور از لباس زير، بند ِ تمبوني بود كه به هم بسته شده. و نوشته‌هايي كه برازنده‌ي همون بند ِ تمبونه! و امَ رهَ ... بي‌گير باوردي ايتا موسابقه‌يه. از عرباني چه خبر؟ به قول ِ معروف ... (راحت طلب) ترين آدم‌ها يا مهندس ِ ناظر مي‌شن؛ يا راننده‌يِ غلتك!