برخورد نزديک از نوع سوم

در حاشيه برخورد نيروهاي محترم نيروي انتظامي به يك نفر رذل وبش (مفرد اراذل و اوباش)

يه ماشين با سر و صداي زياد توقف مي كنه و همه در ميرن. ما هم با كلي ادعا كه به ما چه و ما كه كاري نكرديم و كسي به ما كاري نداره و اونها خودشون فقط به مجرمها گير ميدن و اين حرفها كه ديدم جدي جدي يك نفر داره منو صدا ميكنه!

- شما بيا اينجا. اسمت چيه؟چرا قيافه ات برام آشناست؟

بله قربان خسته نباشد. من رضا هستم. گاهي مطلب مي نويسم احتمالا واسه همين قيافه ام براتون آشناست! دانشجو هستم و الان هم با اجازه منتظر يكي از دوستام خستم. راستش هميشه من همه رو ميكارم اما اين دفعه اون زده رو دست من!

- به به! پس سر قضيه 18 تير ديدمت. حالا با چندتا از اون دخترها كه اونجا واستادن قرار داري؟

وا... قربان اولا روز 18 تير بنده گلاب به روتون اسهال داشتم و از خونه بيرون نيومدم. دوما اگه اونها با من قرار داشتن كه اونجا وانميستادن! سوما هم كه اصلا قيافه من به كسايي كه با يه دختر قرار داشته باشن ميخوره؟! ما اگه اوضاعمون خوب بود كه اينجا و اين شكلي نبوديم!

- بلبل زبون هم كه هستي خوش تيپ! خودم شنيدم داشتي ميگفتي سي دي پاسور....! دهنت هم كه بو ميده!

قربان من ناهار جاتون خالي سير خوردم. اين بو مال اونه نه چيز ديگه! شما كه حودتون اين كاره تشريف دارين! اين سي دي ها هم همه يا نرم افزارن يا ام پي تري آموزشي!

- بذار من يه چيزي بهت بگم. حيف كه به ما گفتن خوب برخورد كنين والا ميدونستم چطوري ازت اعتراف بگيرم. اون گرد سفيد روي دستت از دو كيلومتري تابلوئه كه چيه!

اي بابا سركار جون قربون دقت و ظرافت شما برم كه ويروس رو از 2 كيلومتري تو هوا نعل مي كنين! من گاهي براي تفريح تدريس هم مي كنم. گچه اين. ميخواين بريم آزمايشگاه تا بهتون ثابت بشه...

- دست به آزمايشگاهت هم كه خوبه! تا حالا چندبار رفتي؟! شما به جرم فروش مواد مخدر و توزيع سي دي هاي مبتذل بازداشتي. يالا برو سوار شوى (ديگه قضيه شوخي شوخي داشت بيخ پيدا ميكرد!)

بابا بي خيال اينهمه آدم رو ول كردي اومدي چسبيدي به ما؟! ديگه الان كي سي دي ميخره؟ فيلم كيلو چنده؟ من هم به حق و حقوقم كاملا آشنا هستم خودم هم يه بار سردار طلايي رو تو تلويزيون ديدم. خيلي آدم خوبيه. ميدونين كه اگه از برخورد شما مطلع بشه براتون ممكنه بد بشه. به هر حال من براي خودتون ميگم! (از رو كه نميرفتم!)

- بي ربط نگو والا استفاده از قرصهاي روانگردان هم به جرمت اضافه ميشه!

جان؟!!!!!!!!!!!!!

در همين احوال دوست من رسيد و توضيح اينكه دوست من د‍ژبان نيروي انتظاميه. و تا رسيد من بهش اشاره كردم و اون هم گير داد به يارو! تو چرا لباست نامرتبه؟ چرا بند پوتينت شله؟ چرا تو جيبت سيگار داري؟ چرا با متهم محترمانه صحبت نميكني و....! خلاصه انقدر به يارو گير داد كه طرف دمش رو گذاشت رو كولش و رفت! نيما جان باز هم متشكرم!

يك كلمه از غلامحسن: وقتي قرار است بخ كسي گير بدهند حتما مي دهند

پس گفتار:

1- عيد همگي مبارك 2- دير آپ شدن فقط تقصير خودمه 3- اين چند روزه به علت پاره اي مشكلات خيلي سر كيف نيستم منو ببخشيد 4- ديگه از اهواز اومدم 5- كليه دوستان عزيزي كه مدتيه ازشون بيخبرم خودشون رو در اسرع وقت معرفي كنن كه خيلي نيازمند تعويض حال و هوا هستم!

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسري با كفشهاي كتاني!

هه!..............ای بابا!............رضا جون شما ديگه از سرباز صفرم ميترسی؟!! (چشمک)...............خوشحالم که طوريت نشده و تنت سالمه! (:..................راستی! قضيه چيه که هر موقع شما تو جلسه هستی ما نيستيم و هر موقع ما هستيم شما نيستي؟!!! (:

کارتاژ

دوباره اکس زدی؟ چرت و پرت زياد ميگی.

مرضيه

بامزه بود... کلی خنديدم..

يلدا

سلام. جالب بود. نيروی انتظامی يعنی جداْ اینقدر الکی الکی به ملت گير ميده؟؟؟؟؟

غزال

رضا سلام...يعنی شما از يه سربازم می ترسي؟(چشمک)...آخی...اما ناقلا خودمونيم حالا سي دی چی می فروشی؟...قرص اکسم که می خوری...خلاصه جوون مردم از دست رفت...دیگه اینکه خوشحالم که اهواز بهت خوش گذشته.

الهه

سلام . هر بار ميام اينجا قاطی ميکنم . بابا تو ديگه کی هستی . ( همه ی اينها يعنی وبلاگت خيلی خوبه ) و ( در کل يعنی پاچه خواری که پيش منم بيای )

Hamid & Romina

خداييش ، همينطوری الکی گير ميدن ، نميگن يه همچين شخصيت محترمی مثل رضا خان روبروشونه .

SHADI

آخیییییییییییییش بالاخره خود زری اداره ی تشخیص هویت رو خودش جور کرد.الان دیکه برام قابل تشخیصید.والا.....این آقای محترمی که ذکر خیرشون تو ÷ستتون بود احتمالا همینجا توی وبلاگتون شما رو دیده (البته عکستونو )برای همین مشکوک شده. با این عکس و اوضاع احوال حق داشته بنده خدا....

گل بهار

ميدونستی اينجا خيلی با مزه است؟؟؟؟؟؟؟؟ما شاالله چه زبونيييييييييی...۴۴ گز!

یک عاشق قدیمی (فری ناز)

سلام خيلی جالب بود. من اولين باره به قصر شما سر ميزنم. اگه ميشه هر وقت به روز شدين خبرم کنين که باز هم اينجا رو بخونم. من يک کمی حواس پرتم (از بس هزار و يک مشغله فکری دارم). موفق باشين