والنتاين

پیش گفتار:

1- در شهر ما فاجعه رخ داد. فاجعه ای سپید! مطلبم را تقدیم میکنم به معصومیت کودکانی که در دستان مادر جان دادند, به غیرت پدرانی که بار سنگین نگاه گرسنه فرزندان را به تنهایی بر دوش کشیدند؛ برای نان رفتند و بدون آن هرگز بازنگشتند. به تنهایی آنانی که ساکت و بی صدا زیر آوار نعمت الهی جان دادند و به صبوری آنان که در اضطراب مرگ و محبوس در خانه فردای آفتابی را انتظار کشیدند. 2- زندگی دوباره جریان یافت و باید شاد بود و به فردا فکر کرد 3- من از مسافرت برگشتم. بهروز در شمال یخ زد و من در کرمان بستنی خوردم 4- مطلب قبلی را همانگونه که تابلو بود بهروز نوشته بود 5- والنتاین مبارک. 6- مطلب این شماره در مورد فلسفه پیدایش والنتاینه 7- اصل مطلب:

گفته میشود سالها پیش وقتی مجنون داشت با پژوی جی ال ایکس آلبالویی اش از جاده چالوس عبور میکرد یهو دید یه دختر تیکه خوشکل موشکل کنار جوی آب نشسته و داره جلوی آینه آرایش میکنه. مجنون که حسابی رفته بود تو کف همون بغل واستاد و محو تماشا شد. دختره هم که متوجه مجنون شده بود هی عشوه میریخت و مجنون رو تحریک میکرد. تا اینکه طاقت مجنون تموم شد و شروع کرد به بوق زدن که دختر(معروف به لیلی) بیاد و سوار شه. منتها چون هنوز بوق اختراع نشده بود چندتا سنگریزه پرت کرد که لیلی اونو ببینه. از قضا یکی از این سنگها به آینه بزرگ جلوی لیلی خورد و اونو شکست (توجه کنید که هنوز تکنولوژی آینه های جیبی به بخارا نرسیده بود). لیلی هم که انگار منتظر همچین چیزی بود, با داد و فریاد کولی بازی راه انداخت و گفت که من همین الان با چاپار داروغه 110 رو خبر میکنم و به اتهام مزاحمت برای نوامیس مردم برات عریضه مینویسم. خلاصه مجنون هم که بدجوری ترسیده بود و تازه قرار بود در یک اداره دولتی استخدام بشه و نمیخواست مشکل سوء سابقه داشته باشه در یک اقدام مشکوک تصمیم گرفت یک دل نه صد دل عاشق لیلی بشه و اینجوری بود که گفت عزیز دلم اگه بیخیال بشی و با من ازدواج کنی من برات یک عالمه آینه و لوازم آرایش و گل و عروسک و شکلات و طلا میخرم. به دنبال این قضیه بود که فردای همان روز مجنون با یک وانت پر از آینه سر قرار اومد و البته برحسب اتفاق خرید بقیه چیزها رو فراموش کرد! لیلی تا آینه ها رو دید کلی ذوق کرد و فریاد زد: وای!!!! یه وانت آینه! وانت آینه بعدها به عنوان نمادی برای کادو خریدن مجنون تیدیل شد و هرسال در اون روز لیلی میگفت امروز وانت آینه یادت نره! به واسطه چشم و هم چشمی های شیرین, عذرا, منیژه و حتی دوستان اونور آبی نظیر ژولیت این رسم سالها ادامه یافت و از آن به عنوان وانتینه, وانتاینه, وانتاین و در زبان استکباری لاتین والنتاین نیز یاد شد. و اینگونه بود که هرساله عشاق جوان جبران بدقولی آن روز مجنون {...} و کادوهای نخریده اش را از وارثانش طلب میکنند...!

 

پس گفتار: من دیشب ساعت 12:30 فهمیدم که ولنتاینه واسه همین فقط حدود یک ساعت روش وقت گذاشتم. دیگه ببخشید                                  

                                                                             رضا

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

ببينم ايميل ر ا برای همين مواقع ساخته اند ديگه. من خودم خيلی کنجکاو شدم که اين چه سئوالی است که... . باز هم خوبه حداقل يک ساعت برای روز والنتاين وقت داشتيد من که اصلا يادم نبود ولی در عوض روز بعدش جبران کردم.

باربي

آقا رضا انگار تهران شناسيت خرابه ها ... چند وقته تهرانی ؟؟؟؟ گفتم که کلاسها کجاست ... مجموعه ورزشی شهيد کشوری که ميشه بزرگراه حقانی و انتهای ميرداماد ...در ضمن نگفتی چرا فعلا شرکت بی شرکت ؟؟؟؟؟؟؟

*Tina

سلام رضا جان مرسی که همش پيشم می يای و با کامنتها قشنگت خوشحالم می کنی ...نوشتت هم قشنگ بود من دوست داشتم مثل همه نوشتهات...

nader

بابا با هوش تازه ديشب فهمیدی ولنتاين؟ اين طنز بود؟ من به روزم

saeedeh khanoom

تاسف واسه رشت. ولن هم نه تبريک. چون من به اين چيزا اعتقاد ندارم

saeedeh khanoom

در ضمن داستانت هم اصلا قشنگ نبود. يعنی تو فکر می کنی دخترا تو اين سطح اند که با اينه و گل و طلا و هزار تا آت و آشغال ديگه بشه سرشون شيره ماليد؟؟؟؟ متاسفم.

reihaneh

سلام. برفی بود ها !!!!!!!!!!!!!! اگه هر محله ای چند تا آدم برفی غول پيکر خوشگل می ساختن،هم برفها جمع می شدن هم شهر خوشگل می شد!!!

sama

فکر ميکردم استعداد طنزت بيشتر از اينا باشه ولی نااميدم کردی !!

انفرادي 41

سلام اق رضا ... نبينم اينقد تو کامنتها ضايع ات کنند... مردم فرهنگ طنز ندارند... خودتو ناراحت نکن... يه وقت سرخورده نشی استعدادت بخشکه ...

faezeh

سلام . من حسن نيتم رو ثابت کردم . تا چه در نظر افتد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.