مردی که زياد می دانست

غلامحسن کیست؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

غلامحسن نوه برادر پدربزرگ رضا ست. یعنی پدران رضا و او با هم پسرعمویند. پدربزرگهای این دو نفر زمانی با هم دوست بودد و هردو از مبارزین اجتماعی به شمار می رفتند. در هنگام مشروطیت آنها از رشت به برای فتح تهران رفتند. و بر سر عبور از قزوین بین آنها اختلاف درگرفت. نهایتا پدربزرگ رضا از کمربندی و پدربزرگ غلامحسن از داخل شهر عبور کردند. آنها نهایتا بطور خانوادگی به کسوت روحانیت درآمدند. غلامحسن تحصیلات مهدکودک و دبستان را در پس پشت کلا و تحصیلات عالیه را در کشورهای خارجی گذراند و تا این اواخر در یک کشور دوست و برادر و مسلمان صاحب کرسی استادی دانشگاه بود. پس از انفجارهای لندن پروفسور غلامحسن داوطلبانه به کشور برگشت و به ایراد نطقهای آتشین و روشنگرانه در محافل علمی، تحقیقاتی و روشنفکری پرداخت. یکی از پیامهای مهم وی به مناسبت انتخابات در وبلاگ دهل نقل شده بود. او به سبب اینکه سالها در خارج از کشور بوده زبان فارسی را گاهی با لکنت صحبت می‌کند. او ساده و باحرارت سخن می‌گوید، املا و انشای فارسی‌اش ضعیف است و از لهجه شدید گیلکی رنج می‌برد! 

 

متن سخنان پروفسور حاج آقا غلامحسن به مناسبت روز خبرنگار

آآآآووو! برار جان! این روز خبرنگار تبریک که نداره هیچ بلکه حتی تسلیت هم نداره. اصلا قوربان تو برم مگه تو عروسی کردی که من بیام تبریک تبریک بگم؟

وی قیافه‌اش را یک طوری کرد و افزود: هه! اولاغ! تو اگر آدم بودی همه خبرها رو نمی‌بردی به اون نگار نمیدادی. میای خبر تهیه می کنی که ببری به اون نگار بدی؟ اصلا تو چه نسبتی با این نگار داری؟ چرا نمیری گولاب به روی شوما باهاش ازدوج نمی کنی؟ آقا جان! به جان خودم این نگار مورد داره ها! چرا همه میرن خبرها رو به نگار میدن؟ هه! نگار! خجالت بکش! با چند نفر؟!

در اینجا من لازم شد که یک توضیحی راجع به این نگار بدم. یک آقایی که قبلا نگار یک مدتی باهاش برنامه داشت گفته بود: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت.... خاب! نگار!دیدی دستت رو شد؟ میگی من دانشجوی گرافیک هستم؟ بیچاره تو که سوات هم نداری! 

و من در اینجا به همه خبرچینهای دنیا که پیام من را از گوش می‌کنند درخواستی دارم که  خبرشان را به اون حیدر تحویل دهند که هر شب در تلویزیون است و من اون را می‌ببینم و بی‌ادبی نباشد خانوم ما هم خیلی اون را دوست میدارد.

عرضم به حضور انور عالی یک خاطره‌ای از خارجه برای شوما بگویم: یک بار من یادم بود که خبرنگار دانشجویی اینها (!) اومد و از من مصاحبه کرد و من یک عالمه جواب دادم. اما اون واکمن توی گوشش بود و نوار گوش کرد و فکر کرد که اینجانب بلانسبت ببو می‌باشد! الدنگ! اون وقتی که تو نمیدونستی ضفط (ضبط) چیه ما هایده 84 گوش میکردیم!

وی در پایان گفت: یادم آمد که یک تبریکی به احمد (تی بلا می سر) هم بگم که این هفته یک کابینت خوبی ساخت و من شنیدم که قرار بود 70 میلیون تومان باشد ولی صرفه جویی کرد و الان خوشبختانه قربانش بروم دوزار هم نمی‌ارزد و من این قضیه را فال می‌گیرم!

 

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Hamid & Romina

اين رشتی حرف زدنش خيلی باحال بود .

سعيد

سلم جالب بود واقعا که زياد ميدونه کل خنديدم !!!!!

سمیرا

بعدش حاضرين سوت زدن و دست زدن يا تکبير گفتن و لعنت فرستادن؟!! اين چه وضع گزارش تهيه کردنه... حالا من دو به شک مونده ام.. تکليف چيست؟!

هلیا

ببينم اقا رضا شما چرا دو پهلو حرف می زنيد؟ منظورتون از تحريک شدن حس فضولی (ببخشيد کنجکاوی ) چی بود؟

Emotions in Paradise ...*Tina

رضا جان لول برای کامنتت ...شماها هم هميشه برای همه چيز يه چيزی داريند بگيند ها ...لول! نوشته خودت هم جالب بود بعضی جاهاش و بيشتر متوجه می شدم برام جالبتر بود ...:

بهار

اخه ماری دنی رو گذاشت رفت...من اومدم دنی رو اروم کنم دنی هم اومد مواظب من باشه!!!

Kalatzeh

BS

الهه

سلام ازت ممنونم که اومدی بابت تاخیرم ببخش خیلی سرم شلوغه فقط برای تشکر اومدم مطلبت جالب بود شاد باشی

نرگس

سلام... گير به خود رضا تموم شد حالا نوبت فك و فاميلاش شد ؟ ولي خداييش خيلي چيزها ميدونه اين غلامحسين . مثل خيلي از مردم ما... تا بعد

باربی

اومدم ببینم همه جا امن و امانه ...خبری نیست؟؟؟؟