بزبز قندی (قسمت اول)

هميشه مادربزرگ مرحومم که برايم قصه مي گفت کلي علامت سوال توي سرم شکل ميگرفت. انقدر هم بهشون فکر ميکردم که گيج و منگ ميشدم و خوابم مي‌برد. از خرفتي شخصيت ها حرصم مي‌گرفت و اينکه هرشب دقيقا اشتباه شب قبلشون رو تکرار مي‌کردند. حقا که بخاطر همين حماقت اسمشون توی تاريخ موندگار شده بود. مثل شنل قرمزي، حسن کچل، داستان لباس پادشاه و.... و بزبزقندي! شنيدين ديگه؟!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يک بز معروف به قندي (زنگوله پا هم گفته شده) به همراه سه فرزندش به نامهاي شنگول، منگول و حبه انگور در خانه اي فاقد هرگونه آيفون اعم از تصويري و غير تصويري زندگي مي‌کردند. بنا بر شواهد موجود فرزندان وي  که به دلايل نامعلومي بدون شوهر زندگي مي‌کرده است از عقل درست و حسابي نيز برخوردار نبوده و از مشکل IQ رنج مي‌برده‌اند. چنانکه شنگول را الکي خوش و اسگول نيز ناميده اند و منگول را منگل نيز خطاب کرده‌اند. گويا وجه تسميه حبه انگور نيز ميزان عقل وي بوده است (پسوند قندي در انتهاي نام بز نيز شايد معرف همين شيرين عقلي بوده باشد).

 يک روز يک گرگ بدجنس به در خانه بزبزقندي ميرود و در ميزند. احتمالا با اين احوال وي تصور مي‌کرده که الان بچه ها در را باز مي‌کنند و مي‌گويند بفرماييد ما را ميل کنيد! وي در پاسخ بچه ها که نامش را ميپرسند خود را مادر آنان معرفي مي کند و ادعا مي‌کند که برايشان غذا آورده (چه غذايي معلوم نيست! اونها هم که تنها...!).

 اما بچه ها که اندکي به صداي او شک کرده بودند باورشان نمي‌شود و صداي او را مسخره کرده و مي‌گويند صداي تو نه تنها شبيه مادر ما نيست بلکه عين خشايار اعتمادي مي‌ماند. روز بعد او تکه اي خمير در دهان مي‌گذارد و صداي مادر را تقليد مي‌کند. بچه ها به پيشنهاد فرزند کوچک موسوم به حبه انگور، خواستار مشاهده دستها و پاهايش از سوراخ در مي‌شوند و او باز ضايع مي‌شود چرا که بز زنگوله پا که مدام دنبال قرتي بازي بوده و هميشه خارج از خانه به‌سر‌مي‌برده، از حناي گابريني بر روي ناخنهايش استفاده مي‌کرد و حال اينکه گرگ بدبخت دستهاي پينه بسته و ناخنهاي کوتاه داشته است. خلاصه اين بار هم گرگ بدجنس تحقير شده و ناکام برمي‌گردد...

 

 

یک کلمه از مادر عروس: والعصر. ان الانسان لفی باس. الا الذین آمدو بات هی تاخرو هی تاخرو که خلاصه حسابی ما رو سبز فرمودند.این رو نمیگفتم حناق میگرفتم!

 

اسه مس: به یک آقای ترک میگن چرا صورتت قرمز شده؟ میگه چش خورده! میپرسن یعنی چشت کردن؟ میگه: نه بابا! چش! چش شلوار!

 

                                                                                            رضا

 

/ 36 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

** سلام عزیز جان، پیشاپیش عید نوروزت مبارک.از صمیم دل سالی خوب برای تو و خانواده ات آرزومندم. (آخرین سلام امسال با ضمیمه شعر برره )صفحه ای دیگر از دفترچه ام نوشته شد. ============= به جای دسته گلي كه فردا بر سر قبرم نثار مي كني؛امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن.به جاي سيل اشكي كه فردا بر سر مزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن.من امروز به تو نياز دارم نه فردا

Shain

پیشاپیش سال نو را تبریک میگوییم - با امید سالی پر از موفقیت برای شما دو هل (هول)

Brightness

يک سال بــــــــــــــــــــــــــــعـــــــــــــــــــــــــــــــد !!!

-

يک سال بعد چيه ...بگو صد سال بعد!!!

هاله

سلام به رضا و بهروز عزيز. برای شما دوستای گل سالی همراه با سلامتی و تندرستی و تعالی و تحول آرزو می کنم. شاد باشيد در پناه حق.

مرضی

سال نو مبارک... قسمت دوم چی شد پس؟!!!!!

mm312

سلام. تمبر، گوياي فرهنگ و تمدن هر جامعه اي است كه به نحوي كه قادر به معرفي ميراث تاريخي و فرهنگي كشورها در سطح بين المللي است. با وبلاگ تمبرهای جهان پذیرای مقدم و نظراتتان هستم.

Hamid & Romina

پس تو از همون بچگی هم با هوش بودی ، ولی چرا هیچوقت به مادر بزرگت نگفتی که اینا همش چرت و پرته :-)