تاريخچه کتاب

تاريخ بوجود آمدن کتاب و فرهنگ کتاب‌خواني همواره با تاريخ بشري همسان بوده و بشر همواره درپي آموختن دانش بوده است. تاريخ اولين کتابهايي که در طول تمدن بشريت يافت شده به1/1/1برمي‌گردد. در آن زمان استفاده از کتاب بنا به دلايلي تا حدودي با زمان حال متفاوت بوده است که ازجمله اين دلايل مي توان به کمبود وقت و نور (به علت اينکه بشر در آن زمان غارنشين بوده) و عدم اختراع عينک و اختراع نشدن خط  اشاره کرد. ولي از آنجا که آدمي همواره به دنبال آموزش وپرورش فکر خويش بوده هيچ يک از اين دلايل موجب نشد که وي از انجام اين کار عظيم فرهنگي کوتاه بيايد. بشر آن روز از کتاب استفاده هاي متنوعی به عمل می‌آورد؛ من جمله زماني که غارنشيني مي‌خواسته چيزي را  از بالاي طاقچه بردارد و قدش نمي رسيد، آن را زير  پاي خود قرار مي‌داد و وسيله مورد نظر را بر مي‌داشت و مواردي از اين قبيل که به علت زيادي و ترويج فرهنگ غار نشيني از ذکر آن‌ها معذوريم.  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 باپيشرفت روز افزون بشر و کشف آتش، کتاب استفاده هاي زيادتری  پيدا کرد که از مهمترين آن موارد مي توان به روشن نگه داشتن آتش توسط کتب اشاره نمود. همچنين محل‌هايي براي کتاب‌هاي تخصصي نيز وجود داشته و در آن اماکن کتب تخصصي و بزرگ نگهداري مي‌شده است که از آن‌ها براي کوبيدن بر ملاج حيوانات مختلف و شکار اين دسته از موجودات استفاده مي‌شده است. (اين ايده بعدها مبنای اختراع کتاب‌خانه توسط نسل جديد قرار گرفت)

بسياري ازاين کتب درحال حاضر نيز موجودند. اما جالب اين‌که غالبا نام ناشري بر روی آن‌ها ديده نمي شود و نويسندگان نيز غالبا تنها زماني کتبشان يافت مي شود که در نزديکي خود گنجي معادل با گنج قارونپنهان داشته اند.  علت اين موضوع به تحليل عده‌اي از مفسران گراني سنگ و دردسرهاي مجوز حکاکي کتاب بيان شده است (ضرب المثل پارينه سنگی: سنگ گرون، قلم گرون، چکش گرون...) نحوه اخذ مجوز به اين ترتيب نقل شده است که در آن سوی جنگل سيبي قرار مي‌داده اند و نويسنده مذکور مي‌بايستي بدون اينکه بيش از 3 سانتيمتر از  پايش خيس شود از ميان مرداب ها و حيوانات غول پيکر و محيرالعقول و چشمه هاي آب جوش  عبور کرده و سيب مذکور را از درون لوزالمعده شيري بالغ و سالم درآورد (تذکر: اگر شير مذکور کمي نابالغ مي‌بوده مسلما مجوز لغو مي‌شده است) البته مواردي نيز ذکر شده که مجوز  بدون انجام اين مشقات صادر مي شده است و آن را در زبان محلي زيرسنگي می‌ناميدند و  مخصوص افراد خاصی از جامعه بوده است که در غارهاي قطب شمال به اسکي مي‌رفته اند.

 عصرلوحه هاي گلي: دراين زمان نويسندگان از لوحه‌هاي گلي استفاده مي کردند. لذا در اين دوره به جاي کلمه "زيرسنگي" از لفظ "زيرگلي" استفاده مي‌شده است. نکته بسيار مهم اين عصر، افزايش قابل توجه تمايل کودکان به امر کتاب و کتاب‌خواني است که به علت گلي بودن کتب جديد با گل بازي به مطالعه  ميپرداختند.

البته در اين دوره نويسندگي تلفاتي هم به همراه داشت بدين شکل که با اختراع خط، گروهي به فکر نوشتن نامه‌هاي عاشقانه افتادند و اين نامه‌ها را به دختر همسايه مي دادند ولي از آنجا که  معمولا پدر دختر مورد نظر کمی از اين کار ممانعت به عمل مي آورد و لوح مذکور را بر فرق سر عاشق مورد نظر مي کوبيد، عده اي به اين فکر افتادند که لوح را از ديوار به آن طرفپرتاب کنند تا دختر مورد نظر لوح را خوانده و دستپدرش نيز از شکستن سر وي کوتاه بماند. البته در اين راه مشکلاتي نيز بوجود امد. مثل اشتباهي خوانده شدن برخي متون و تلفات جاني نظِر شکستگی مخ، لنگ و دست که سرانجام منجر به آن شد که عشاق گرامي بي‌خيال نامه شوند و مطابق گذشته دست معشوق خود را بگيرند و به کوه و کمر رفته و مصاحبت به عمل آورند.

با اختراع کاغذ کتاب وارد عصر جديدی از حيات خود شد و مزايای بسياري نسبت به گذشتهپيدا کرد که از آن دسته مي‌توان به سوختن کاغذ و حمل و نقل آسان آن اشاره کرد. هرچند مشکلاتي از قبيل قيمت و مجوز و ... از همان عصر حجر تا کنون يکسان مانده و تغيير چنداني نکرده است ولي همچنان مي‌توان کتاب را جزئي جدا نشدني از تمدن بشريت خواند که در ادوار مختلف تاريخ همواره يار و ياور بشريت بوده است.

 

پس گفتار:  ۱-  شنبه تولد بهروز بود. بهروز جان تولدت مبارک. هميشه جاودان باشی ۲-اين نوشته از دوست خوبم محمده.

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
samireh

سلام.راست ميگه.جريان چيه؟؟ج اف؟ چند تا!!!!!!!!!!!!!!!!

الهام

با عرض معذرت.نام وبلاگ بنده عوض شد.لطف بنمایید و به این جدیده کامنت بذارین.تولد بهروز هم مبارک.در ضمن رضا دنبال کار و زندگیشه .اینقدر اذیتش نکنین.۲ نفر (رضا و بهروز) نه اينکه زود به زود به روز می شدن نفر ۳وم هم اضافه شد(محمد). با این حساب باید منتظر نفر ۴وم هم بود.

atena

سلام.خيلی بی معرفتی.ايگنورم ميکنی.و مرا رد میکنی.هميشه هم که در چتی.بشين و کرما ن را بنويس

باربي

سلام.اينجا چه خبره اخيرا مشكوك ميزني؟؟///؟؟/////

اصلا منو نمی شناسید

با این همه شوق و ذوق اومدم که شاهکارتون رو بخونم با چی مواجه شدم؟ مثل دفعه قبل و دفعه ی قبل ترش با مطالب تکراری. بابا یه کم به عصر اطلاعات و هرروز به روز شدن و تکراری و خسته کننده نبودن و عضوی ناخلف مثل دوستتون که اصلا من نمی شناسمش فکر کنید .

نرگس

سلام... راستی شما بال داری زنگ میزنی؟ ماجراشو که حتما میدونی ... اگه نمی دونی بگو برات تعریف کنم ... تا بعد

آزاده

سلام. بی تعارف بايد بگم آدم کيف می کنه وقتی هر وقت به وبلاگتون سر می زنه يه مطلب جديد می بينه. راستی تولد بهروز خيلی خيلی مبارک.

آزاده

سلام. من به شما لينک دادم. لطفا شما هم به وبلاگ من لينک بديد.

آزاده

راستی من اسم وبلاگمو عوض کردم.